ویکی و نیکی در تعطیلات تابستانی به مزرعه پدربزرگ خود می روند. آن ها در بدو ورود متوجه می شوند مزرعه خشک شده است و هیچ شباهتی به آن مزرعه سرسبز و پربار گذشته ندارد. دلیل آن پیری پدربزرگ و عدم توانایی او برای اداره مزرعه می باشد.

آن ها تصمیم می گیرند به کمک پدربزرگ خود بیایند و با کار بر روی مزرعه و نگهداری آن، مزرعه را به رونق سابق برگردانند. آن ها باید از حیوانات مزرعه (گاو، گوسفند و مرغ ها و خروس ها) مراقبت کنند و با کاشت گیاهان و محافظت آن ها از حمله کلاغ ها، سفارش مشتریان مزرعه را پاسخ گویند.